روح فزا

لغت نامه دهخدا

روح فزا. [ ف َ ] ( نف مرکب ) مخفف روح افزا یا روح فزای. روح افزا. رجوع به همین ترکیب شود:
تو را همایون دارد پدر بفال که تو
ستوده طلعتی و صورت تو روح فزای.فرخی.نکته روح فزا از دهن دوست بگو
نامه خوش خبر از عالم اسرار بیار.حافظ.بگو که جان عزیزم ز دست رفت خدا را
ز لعل روح فزایش ببخش از آنکه تو دانی.حافظ.

فرهنگ فارسی

یا روح فزای بمعنی روح افزا

جمله سازی با روح فزا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 فیض هرگاه که از دوست سخن میگوئی از می روح فزای سخنانت مستم

💡 کلام روح فزای تو در کمال هنر صفای روی تو صافی تر از گهر بسیار

💡 نسیم روح فزا از دیار دوست رسید که کشتگان غم هجر را روان بخشید

💡 قصه عیسوی کهن گشن کنون به تازگی عارض نازکش نگر روح فزای تازه بین

💡 کرده ورود بهار دهر کهن را جوان غصه زدا شد زمین روح فزا شد زمان

💡 عندلیب چمن روح فزای دم صبح صوت شور آور افغان سحرخیزان است

کس خل یعنی چه؟
کس خل یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز