روح روان

لغت نامه دهخدا

روح روان. [ ح ِ رَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب )جان عزیز. ( لغت محلی شوشتر خطی ). || آسایش جان. ( ناظم الاطباء ). || کنایه از معشوق و شراب و هرچیز خوب. ( لغت محلی شوشتر، نسخه خطی ).

فرهنگ فارسی

جان عزیز یا آسایش جان

جمله سازی با روح روان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بی تو ای روح روان زنده نشاید آنی بی دلارام دل آرام نگیرد نفسی

💡 بزیر جامه ز روح روان لطیفتر است نموده‌ایم بتحقیق امتحان تنش

💡 جفا می کشدم یار مگر می داند که مرا بی قد او روح روان نیست لذیذ

💡 جلوه قامت تو روح روان است مرا خیز و بخرام که از طرز خرامت گردم

💡 ای روح روان که فارغ از این بدنی جویای عزیزکردهٔ خویشتنی

💡 به هوای لب جان‌بخش برد مهر نقاب کز تن هر دو جهان روح روان‌ها می‌رفت

خویش یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
اسرع وقت یعنی چه؟
اسرع وقت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز