روباهی
مترادفها
مکر، حیله، فریب
لغت نامه دهخدا
روباهی. ( حامص ) فریبندگی. حیله گری. ( ناظم الاطباء ). مکاری. نیرنگ بازی:
ولی چون بخت روباهی نمودش
ز شیری و جهانگیری چه سودش !نظامی.و رجوع به روباهی کردن شود.
روباهی. ( اِخ ) دهی است از دهستان دلگان بخش بزمان شهرستان ایرانشهر واقع در 92هزارگزی جنوب غربی بزمان و در کنار راه مالرو بمپور به کهنوج. در جلگه واقع و گرمسیر است. سکنه آن 250 تن است که مذهب تسنن دارند. آب آن از قنات تأمین میشود و محصولش غلات و خرما و لبنیات، و شغل اهالی زراعت و گله داری است وراه مالرو دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).
فرهنگ فارسی
۱ - مانند روباه بودن. ۲ - حیله گری.
جمله سازی با روباهی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ارتباط با دریاچه جازموریان از استان سیستان و بلوچستان از راه آسفالتهٔ ایرانشهر ـ بمپور ـ گلمورتی ـ روباهی - چاه کیچی است.
💡 تو آن سپهر شکاری که شیر بیشه چرخ ز بیم تیغ تو تن دردهد به روباهی
💡 یک رنگ صفت با همه کس زیست «نظیری » نی حیله روباهی و نی خوی پلنگی
💡 شیر چون گربه دراین ملک کند موش شکار بهر نان گربه کند نزد سگان روباهی
💡 - راستی اگر نقش شود، صورت شیری دارد و دروغ اگر نقش گردد، صورت روباهی.