رهج

لغت نامه دهخدا

رهج. [ رَ / رَ هََ ] ( ع اِ ) گرد. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). گرد وغبار. ( غیاث اللغات ). غبار و آنچه از آن پراکنده شود. ( از اقرب الموارد ). گرد حرب. ( مهذب الاسماء ). || ابر بی آب. ( آنندراج ). || برانگیختگی شر و فتنه. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). فتنه و فساد. ( از اقرب الموارد ). شور و غوغا. ( غیاث اللغات ).
رهج. [ ] ( ع اِ ) رهج الفار. شِک است. ( تحفه ٔحکیم مؤمن ). مرگ موش. سم الفار. تراب هالک. شِک. هالوک. ارسانتیقوس. زرنیخ. چرقفان. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

رهج الفار شک است. مرگ موش

جمله سازی با رهج

💡 مانچینی به خاطر روش‌های تمرینی خود از سوی برخی بازیکنان سیتی مورد انتقاد قرار گرفت و به‌ویژه توسط ریموند و رهجان از مربیان سابق سیتی و همچنین کرگ بلیمی او برخورد قاطعی با بازیکنان سرکش تیم داشت و توانست نظم تیمی را به خوبی در تمرینات به وجود بیاورد او همچنین با برخی بازیکنان از جمله کرگ بلیمی روابط سردی داشت او با جیمی مورفی فیزیو تراپیست تیم و امانوئل آدبایور مشکلاتی داشت و آن‌ها ناراضیان شیوه‌های او در تیم بودند.

💡 رهجان (به عربی: الرهجان) یک روستا در سوریه است که در ناحیه سعن واقع شده‌است. رهجان ۸۶۰ نفر جمعیت دارد.