ره بستن
مترادفها
راه بستن، سد کردن، مسدود کردن
متضادها
گشودن، باز کردن
لغت نامه دهخدا
ره بستن. [ رَه ْ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) راه بستن. سد طریق کردن.
- ره بستن بر کسی؛ سد راه او شدن. ( یادداشت مؤلف ). جلو راه و حرکت او را گرفتن. رجوع به راه بستن شود.
فرهنگ فارسی
راه بستن. سد طریق کردن
جمله سازی با ره بستن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 به خود تا نقش میبستم کزین غمخانه بگریزم سپاه غم به ره بستن جهان اندر جهان آمد
💡 دلم جوشید و میخواهد که صد چشمه روان گردد ببست او راه آب من به ره بستن نکیر است او
💡 او برای جلوگیری از باز شدن گرههای پیچیده، سعی کرد با دقت بسیار زیادی گره اصلی را با استفاده از طناب ره بست.
💡 در سنتهای قدیمی، پیرمرد با مهارت تمام شروع به ره بستن بستههای بزرگ برای انتقال کالا به بازارهای دوردست در روستا کرد.
💡 پس از اتمام کار، او تمام لبههای پارچه را با دقت ره بست تا از فرسایش ناشی از استفاده مداوم جلوگیری کرده باشد.