لغت نامه دهخدا
( رفسة ) رفسة. [ رَ س َ ] ( ع مص ) صدمه بپای بر سینه. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( منتهی الارب ). با پای بر سینه کسی صدمه زدن. ( از اقرب الموارد ).
( رفسة ) رفسة. [ رَ س َ ] ( ع مص ) صدمه بپای بر سینه. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( منتهی الارب ). با پای بر سینه کسی صدمه زدن. ( از اقرب الموارد ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مـؤ لف گـويـد: كـه مـسعودى در (مروج الذّهب ) و ابن قُتَيْبَه در (معارف ) و نورالدينعـبـّاس مـوسـوى شـامـى در (ازهـار بستان النّاظرين ) محسن را در اولاد اميرالمؤ منين عليهالسّلام شمار كرده اند و صاحب (مجدى ) گفته كه شيعه روايت كرده خبر محسن و (رفسه) را و مـن يـافـتـم در بـعـضى كتب اهل سنّت ذكر محسن را ولكن ذكر نكرده رفسه را مِنْ جَهْةٍاءعول عَلَيْه ا.(143)
💡 ای خنک آن را که ذلت نفسه وای آنکس را که یردی رفسه