رصد گه

لغت نامه دهخدا

رصدگه. [ رَ ص َ گ َه ْ ] ( اِ مرکب ) رصدگاه. ( ناظم الاطباء ) ( یادداشت مؤلف ):
زانو کنم رصدگه و در بیعجان جان
صد کاروان درد معین درآورم.خاقانی.- رصدگه خاکی؛ کنایه از دنیا. ( یادداشت مؤلف )( آنندراج ) ( برهان ):
درین رصدگه خاکی چه خاک می بیزی
نه کودکی نه مقامر ز خاک چیست ترا.خاقانی.- || قالب و جسدآدمی را نیز گویند. ( آنندراج ) ( برهان ). و رجوع به رصدگاه شود.

فرهنگ فارسی

رصد گاه قالب و جسد آدمی را نیز گویند

جمله سازی با رصد گه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز امر و نهی تو عالم رصد گهی بنهاد که بسته ماند و گشاده ره حرام و حلال

مهوا یعنی چه؟
مهوا یعنی چه؟
مافیا یعنی چه؟
مافیا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز