لغت نامه دهخدا
رصددان. [ رَ ص َ ] ( نف مرکب ) رصدداننده. آشنا به علم رصد. ستاره شناس. منجم. ( یادداشت مؤلف ):
حکم بومعشر مصروع نگیرم گرچه
نامش ادریس رصددان به خراسان یابم.خراسان.
رصددان. [ رَ ص َ ] ( نف مرکب ) رصدداننده. آشنا به علم رصد. ستاره شناس. منجم. ( یادداشت مؤلف ):
حکم بومعشر مصروع نگیرم گرچه
نامش ادریس رصددان به خراسان یابم.خراسان.
رصد داننده آشنا به علم رصد ستاره شناس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حکم بومشعر مصروع نگیرم گرچه نامش ادریس رصد دان به خراسان یابم