رشک خور
مترادفها
حسود
متضادها
بیرشک، خشنود
لغت نامه دهخدا
رشک خور. [ رَ خوَرْ / خُرْ ] ( نف مرکب ) رشک خورنده. حسود و رشک برنده. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
رشک خورنده. حسود و رشک برنده
جمله سازی با رشک خور
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رفت پیش صوفیان آن رشک خور جست ز ابراهیم ادهم او خبر
💡 روز و شب تا به جهان داشت مقام بود آن رشک خور و خجلت ماه