لغت نامه دهخدا
رسن به گردن. [ رَ سَم ْ ب ِ گ َ دَ ] ( ق مرکب ) رسن در گردن. در گردن طناب انداخته با حالت طاعت و فرمانبرداری و تسلیم:
بنواخت به بند کردن او را
می برد رسن به گردن او را.نظامی.گر دی گنهی نمود پایم
امروز رسن به گردن آیم.نظامی.
رسن به گردن. [ رَ سَم ْ ب ِ گ َ دَ ] ( ق مرکب ) رسن در گردن. در گردن طناب انداخته با حالت طاعت و فرمانبرداری و تسلیم:
بنواخت به بند کردن او را
می برد رسن به گردن او را.نظامی.گر دی گنهی نمود پایم
امروز رسن به گردن آیم.نظامی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر دی گنهی نمود پایم امروز رسن به گردن آیم
💡 در گردن خود رسن میفکن من بِه باشم رسن به گردن
💡 شمع وارم رسن به گردن چست رسنم سخت بود و گردن سست