لغت نامه دهخدا
ردید. [رَ ] ( ع ص ) مرد قبیح و زشت. ج، رُدُد. ( ناظم الاطباء ). || سحاب ردید؛ ابر باران ریخته. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ).
ردید. [رَ ] ( ع ص ) مرد قبیح و زشت. ج، رُدُد. ( ناظم الاطباء ). || سحاب ردید؛ ابر باران ریخته. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ).
مرد قبیح و زشت یا سحاب ردید ابر باران ریخته.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سعد بن محمد الرازی گوید: چند سال حاتم را شاگردی کردم. هرگز ندیدم که او در خشم شد، مگر وقتی به بازار آمده بود، یکی ردید را که شاگردی را از آن او گرفته بود و بانگ میکرد که چندین گاه است که کالای من گرفته است و خورده و بهای آن نمیدهد. شیخ گفت: ای جوانمرد!مواساتی بکن. مرد گفت: مواسات ندارم. سیم خواهم. هر چند گفت: سود نداشت. در خشم شد و ردا از کتف برگرفت و برزمین زد. در میان بازار پر زر شد همه.