رخش تاختن

لغت نامه دهخدا

رخش تاختن. [ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) اسب تاختن. اسب دواندن. اسب دوانیدن. اسب به تک داشتن:
به شیرین گفت هین تا رخش تازیم
بر این پهنه زمانی گوی بازیم.نظامی.بی مهره و دیده حقه بازیم
بی پای و رکیب رخش تازیم.نظامی.چو رخش کینه بتازی به روزگار نبرد
که گرد تحت ثری بر سپهر بنشانی.عرفی شیرازی.

فرهنگ فارسی

اسب تاختن است دواندن

جمله سازی با رخش تاختن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هرکجا حسن رخش تاختن آرد، آنجا همه تأیید بود، هیچ ز تأیید مگو

روزنه یعنی چه؟
روزنه یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز