لغت نامه دهخدا
ذوزنقه ای. [ زَ ن َ ق َ ] ( ص نسبی ) منسوب بذوزنقه. بشکل ذوزنقه. شبه ذوزنقه. ذوزنقه ای شکل.
ذوزنقه ای. [ زَ ن َ ق َ ] ( ص نسبی ) منسوب بذوزنقه. بشکل ذوزنقه. شبه ذوزنقه. ذوزنقه ای شکل.
💡 خطای این روش نیز دقیقا همان خطای روش ذوزنقه ای است.
💡 زرادخانه کرملین یک ساختمان دو طبقه ذوزنقه ای دراز و بزرگ با حیاط بزرگ است. این ساختمان گوشه شمالی کرملین مسکو را اشغال میکند و اضلاع شمال غربی و شمال شرقی آن مستقیماً در مجاورت دیوار کرملین موازی با میدان سرخ، از برج ترینیتی تا برج سنت نیکلاس قرار دارند.
💡 به نظر میرسد ورنر پس از ماجرای اوتا بنگا به تاریکی رفتهاست. در سال ۱۹۱۲، یک درخواست ثبت اختراع برای دام حیوانات ذوزنقه ای آدرس وی را به عنوان ساکن در منطقه کانال اوبیسپو پاناما نشان میدهد.
💡 بهطور کلی میتوان گفت چپ و راستها همان بادبندهایی میباشد که قابهای اسکلت فلزی به صورت ضربدر یا ذوزنقه ای درگیر یکدیگر شده و گرههای اسکلت فلزی طویل را در مقابل زلزله مقاوم میدارد.