لغت نامه دهخدا
ذبال. [ ذُ ] ( ع اِ ) ج ِ ذُبالة. ( دهار ):
عقل گردی، عقل را دانی کمال
عشق گردی، عشق را دانی ذبال.مولوی.با حضور آفتاب با کمال
رهنمایی جستن از شمع و ذبال.مولوی.|| ریشها که بر پهلو برآید و بجانب شکم سوراخ کند.
ذبال. [ ذُ ] ( ع اِ ) ج ِ ذُبالة. ( دهار ):
عقل گردی، عقل را دانی کمال
عشق گردی، عشق را دانی ذبال.مولوی.با حضور آفتاب با کمال
رهنمایی جستن از شمع و ذبال.مولوی.|| ریشها که بر پهلو برآید و بجانب شکم سوراخ کند.
( اسم ) فتیله پتیله جمع ذبال.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 با حضور آفتاب با کمال رهنمایی جستن از شمع و ذبال
💡 عقل گردی عقل را دانی کمال عشق گردی عشق را دانی ذبال