لغت نامه دهخدا
مغن. [ م ُ غ ِن ن ] ( ع ص ) رودبار بسیارعلف. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
مغن. [ م َ ] ( معرب،اِ ) یکی از مواد شیمیایی ( بی اکسید منگنز ) که در ساختن لعاب قهوه ای به کار می رود. مغن در کوههای اطراف تهران و نایین وجود دارد. ( از فرهنگ فارسی معین ).
مغن. [ م ُ غ َ ] ( اِ ) آتش پرستان. ( آنندراج ). و رجوع به مغ و مغان شود.