لغت نامه دهخدا
دیگرگونی. [ گ َ ] ( حامص مرکب ) حالت وچگونگی دیگرگون. دگرگونی. تغیر و تبدل. تبدیل و تحویل. ( ناظم الاطباء ). تغییر. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
دیگرگونی. [ گ َ ] ( حامص مرکب ) حالت وچگونگی دیگرگون. دگرگونی. تغیر و تبدل. تبدیل و تحویل. ( ناظم الاطباء ). تغییر. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
دیگرگون شدن، دیگرگونه شدن.
دیگر گون شدن دیگر گونگی تغییر تبدل.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مفهوم اخیر شاهیسیونی نیز با گذشت زمان دستخوش دیگرگونی شد و تعبیر امروزین ازآن برخاست. این تعبیر یعنی اینکه شاهسونان را بازماندگان سپاهیان ویژه شاه عباس میدانیم، معنایی است که پس از انقراض سلسله صفویان از جانب مردم شهرنشین و مورخان در مورد دستهای از قشون ویژه شاه عباس عنوان گردید و بعدها «به کلیه کوچنشینان آذربایجان اطلاق شد…
💡 این گاهشماری با گاهشماری اقوام هندواروپایی و هندوایرانی روابطی داشتهاست. اما پس از انتشار آریاها در سرزمینهای مختلف با شرایط اقلیمی و طبیعی متفاوت این هماهنگی برحسب و توافق شرایط جدید دیگرگونی یافت. چون آریاهای هندوایرانی مدتهای درازی باهم بودند، همسانی و همانندی در گاهشماری آنها نیز به چشم میخورد. بخصوص بین گاهشماری اوستایی قدیم و گاهشماری هندی موارد مشابه بسیاری دیدهمیشود.