دیگر شدن

لغت نامه دهخدا

دیگر شدن. [ گ َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) بدل شدن. عوض شدن. مبدل گشتن. متحول گردیدن. جز آنچه قبلاً بود گردیدن. تبدیل. تغییر. ( یادداشت مرحوم دهخدا ):
گرنه آیین جهان از سرهمی دیگرشود
چون شب تاری همی از روز روشن تر شود.فرخی.آتشی کرده ست خواجه کز فراوان معجزات
هر زمان دیگر نهادی گیرد و دیگر شود.فرخی.تا دل من ز دست من بستدی
سر بسر ای نگار دیگر شدی.فرخی.آن نظام که بود بگسست و کارها همه دیگر شد. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 79 ).
جهانا چون دگر شد حال و سانت
دگر گشتی چو دیگر شد زمانت.ناصرخسرو.تو شده ای دیگر، این زمانه همان است
کی شود ای بی خرد زمانه دگرگون.ناصرخسرو.زآنکه چون دیگر شدستی سربسر
پس حرامی محض اگر بودی حلال.ناصرخسرو.حال من دیگر شد و از خود رفتم. ( انیس الطالبین ص 206 ). در حال حالش دیگر شد. ( انیس الطالبین ص 195 ). و احوال او دیگر شد و از خود رفت. ( انیس الطالبین ص 197 ).

فرهنگ فارسی

بدل شدن. عوض شدن.

جمله سازی با دیگر شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 متمم بیست و دوم قانون اساسی ایالات متحده آمریکا ذکر می‌کند هیچ شخصی نمی‌تواند بیش از دو مرتبه به ریاست‌جمهوری انتخاب شود. نتیجتاً، بیل کلینتون، جرج دابلیو بوش و باراک اوباما شانسی برای رئیس‌جمهور شدن ندارند. جیمی کارتر، از آنجا که فقط یک دوره رئیس‌جمهور بوده، به لحاظ قانونی منعی برای انتخاب مجدد ندارد. با این حال او با ذکر اینکه «در ۹۵ سالگی دیگر شدنی نیست» احتمال کاندید شدن خود را رد کرد.

💡 چند سرگردان درین دریای بی لنگر شدن؟ چون حباب از پرده ای در پرده دیگر شدن

گرایش یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
بلور یعنی چه؟
بلور یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز