دیو فام

مترادف‌ها

اهریمنی، دیوان‌نما

متضادها

ملک فام

لغت نامه دهخدا

دیوفام. [ وْ ] ( ص مرکب ) دیورنگ. دیوسان. دیومانند:
گروهی در آن دشت یأجوج نام
چو ما آدمی زاده و دیوفام.نظامی.

فرهنگ فارسی

دیو رنگ. دیو سان.

جمله سازی با دیو فام

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ز خورشید مینو بپرسید نام نخست آن ستمکاره دیو فام

💡 منم شیر جنگی سیه دیو فام بیابم هم اکنون ز کار تو کام

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران