دیهیم دار

لغت نامه دهخدا

دیهیم دار. [ دَ / دِ ] ( نف مرکب )دارنده دیهیم. تاجدار. ( ناظم الاطباء ):
بزرگان پیاده شدند از دو روی
چه دیهیم دار و چه دیهیم جوی.فردوسی.سوی تخت و ایوان نهادند روی
چه دیهیم دار و چه دیهیم جوی.فردوسی.بگفتند با شاه دیهیم دار
که شادان بزی تا بود روزگار.فردوسی.

فرهنگ فارسی

دارند. دیهیم. تاجدار.

جمله سازی با دیهیم دار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بگفتند با شاه دیهیم دار که شادان بزی تا بود روزگار

💡 که من پسر بوم و رستمم پدر باشد دگر چه باشد دیهیم دار در کیهان

💡 که چندین تن از تخمهٔ مهتران ز دیهیم داران و کنداوران

💡 کنون که این دو شه بختیار یار شدند دگر چه دارد دیهیم دار و ملکت ران

ارامگاه یعنی چه؟
ارامگاه یعنی چه؟
نماز جمعه یعنی چه؟
نماز جمعه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز