لغت نامه دهخدا
دینار زر. [ رِ زَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) دینار که از زر باشد. مسکوک زرین:
یکی صاع زرین گونه نگار
برابر به دینار زر ده هزار.فردوسی.
دینار زر. [ رِ زَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) دینار که از زر باشد. مسکوک زرین:
یکی صاع زرین گونه نگار
برابر به دینار زر ده هزار.فردوسی.
دینار که از زر باشد.
💡 همه مقصدش بود از آن سر به سر که از من خورد چند دینار زر
💡 بفرمود تا هزار دینار زر سرخ در مجلس نثار او کردند بر اثر این رباعی دیگر گفت:
💡 و چون چندگاه برآمد به نظم شاهنامه مأمور شد هزار بیت بگفت و پیش سلطان آورد، تحسینها یافت و هزار دینار زر سرخش انعام فرمود پس در مدت سی سال شاهنامه را تمام ساخت و پیش سلطان آورد و به دستور آنچه پیشتر واقع شده بود در مقابله هر بیتی یک دینار زر سرخ توقع می داشت.
💡 شواهد کاربرد تومان به عنوان واحد پول به دورة مغول بازمیگردد. برپایه منابع این دوره، تومان معادل ده هزار دینار زر رایج بودهاست.
💡 باغبان راداد سی دینار زر مرد خدمت کرد و بیرون شد بدر