دین پرست

لغت نامه دهخدا

دین پرست. [ پ َ رَ ] ( نف مرکب ) دیندار. با دین. متدین. مؤمن:
که ما راست گشتیم و هم دین پرست
کنون زند زردشت زی ما فرست.دقیقی.چنین گفت کز دین پرستان ما
هم از پاکدل زیردستان ما.فردوسی.مقصود اگر مستیست هست از جود شاه دین پرست
آنک پی جان بخش و دست ز عقل والا داشته.خاقانی.قدر گیتی بهار بفزاید
پیش دارای دین پرست آخر.خاقانی ( دیوان چ سجادی ص 486 ).رفتند کیان و دین پرستان
مانده ست جهان بزیردستان.نظامی.

فرهنگ فارسی

دیندار.

جمله سازی با دین پرست

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آن منافق گفت باآن دین پرست هان بیار ار حجتی داری به دست

💡 خوش همای دولت آوردی به شست شاد زی ای پیر راد و دین پرست

💡 مردمی بیرون ز راه مردمی دور از خرد فرد و طاق از دین پرستی جفت نیرنگ و ریا

💡 ز آنکه بر آل نبی ای دین پرست هیچ درّنده نخواهد یافت دست

💡 فضا و ساحت عدلیه یارب از چپ و راست تهی ز مردم دیندار و دین پرست چراست

💡 فضا و ساحت عدلیه یارب از چپ و راست تهی ز مردم دین دار و دین پرست چراست

رویداد یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز