لغت نامه دهخدا
دین پذیر. [ پ َ ] ( نف مرکب ) پذیرنده دین:
همه دین پذیر و همه هوشیار
همه از در یاره و گوشوار.دقیقی.یکی نامه بنوشت خوب و هژیر
سوی نامور خسرو دین پذیر.دقیقی.چون شوند آن قوم از من دین پذیر
کار ایشان سر بسر شوریده گیر.مولوی.
دین پذیر. [ پ َ ] ( نف مرکب ) پذیرنده دین:
همه دین پذیر و همه هوشیار
همه از در یاره و گوشوار.دقیقی.یکی نامه بنوشت خوب و هژیر
سوی نامور خسرو دین پذیر.دقیقی.چون شوند آن قوم از من دین پذیر
کار ایشان سر بسر شوریده گیر.مولوی.
پذیرند. دین.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بدو گفت شعبه که ای نیک نام اگر دین پذیری شوم شادکام
💡 یکی نامه بنوشت خوب و هژیر سوی نامور خسرو و دین پذیر