دیرنده. [ رَ دَ / دِ] ( نف ) دیرکننده. دوام کننده. مدت گیرنده. بمعنی دیرند است که مدت دراز و زمان عالم باشد. ( برهان ). || بدرازا کشیده. ( یادداشت مؤلف ):
چو پاسی از شب دیرنده بگذشت
بر آمد شعریان از کوه موصل.منوچهری.چو آفتاب نهان شد نهان شد از دیده
نیام او شب دیرنده تیره بود مگر.مسعودسعد ( دیوان چ نوریان ص 319 ).چو مردمان شب دیرنده عزم خواب کنند
همه خزانه اسرار من خراب کنند.مسعودسعد.بنگر که کنون آفتاب رایت
روزم چو شب دیرنده تار دارد.مسعودسعد.
طولانی، دیرکننده، دیرپای: چو پاسی از شب دیرنده بگذشت / برآمد شعریان از کوه موصل (منوچهری: ۶۶ ).
۱ - دیر باز مدت دراز. ۲ - دهر زمانه. ۳ - دیر پاینده با دوام.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رام یشت پانزدهمین یشت کتاب اوستا میباشد و یازده کرده و ۵۷ بند دارد. این یشت اگرچه بهنام ایزد رام مسما شده اما عمدتاً در توصیف وای ایزد است. رام فرشته آرامش و شادی روی زمین است و وای ایزد آشوب و طوفان که لقب دیرنده خدا نیز دارد.
💡 همان که آهوانش آتشی دیرنده در دل من افروخته
💡 وی با اردشیر زاهدی دوستی و مهری دیرنده داشت و همین علاقه باعث گردید که در دورهٔ محمدرضا شاه پهلوی به او شهروندی افتخاری ایران اعطاء گردد.