دوزا
لغت نامه دهخدا
دوزا. ( نف ) صفت دائمی از دوزیدن. ( دوختن ) کسی که دوزد. دوزنده؛ درا و دوزا. ( یادداشت مؤلف ):
...ای دلبر درّا دوزا
نیک می بری و خوش می دوزی.
رجوع به درا و دوزا شود.
دوزا. [ دُ ] ( نف مرکب ) دوزای. کسی که دوبچه با هم بزاید. که بچه توأم بزاید. که دو بچه از یک شکم زاید. ( از یادداشت مؤلف ). رجوع به دوزای شود.
فرهنگ فارسی
صفت دائمی از دوزیدن.
جمله سازی با دوزا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ویژگی سرشتنمای انقلاب منفعل در این جمله از «شاهزاده دون فابریزیو کوربرا از سالینا» در رمان یوزپلنگ اثر جوزپه تومازی دی لامپه دوزا بیان شدهاست: «همهچیز باید تغییر کند تا همهچیز ثابت بماند.»
💡 خه خه، ای دلبر درّا دوزا خوب می دّری و خوش می دوزی