دور و دراز

لغت نامه دهخدا

دور و دراز. [ رُ دِ ]( ص مرکب، ق مرکب ) طولانی. بسیار دور. سخت طولانی. طویل. ( یادداشت مؤلف ): متی. متو؛ دور و دراز سیر کردن.( منتهی الارب ). سفر جامع؛ سیرکردن سفر دور و دراز. ( از منتهی الارب ). بلد سمهدر، بلد سهدر، شهر دور و دراز. مهمة مستربح؛ بیابان دور و دراز. ( منتهی الارب ).

جمله سازی با دور و دراز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 3 - با آرزوهاى دور و دراز و رنگارنگ آنها را سرگرم مي سازم (و لامنينهم )،

💡 سر کن حدیث زلف که مقراض کوتهی است این خوش فسانه ها ره دور و دراز را

💡 «بعضی‌ها از این دنیا رفته‌اند و بعضی‌ها در مسافرت دور و دراز هستند، چنان‌که سعدی در زمان خود گفته بود.»

💡 آرامش در حضور دیگران دومین نمایشنامه در کتابِ داستان دور و دراز و فراموش‌نشدنی و سراسر پند و اندرز سفر سلطان‌‌ابن‌سلطان و خاقان‌ابن‌خاقان به دیار فرنگ به‌روایت مرد مشکوک است. نمایشنامه اول این کتاب به عنوان آن اختصاص دارد.

💡 ما را ز طوف کوی تو چون کام دل رواست مقصود کعبه وره دور و دراز چیست

💡 تا مقصد عشاق رهی دور و دراز است یک منزل از آن بادیهٔ عشق مجاز است

سکسی یعنی چه؟
سکسی یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز