دور نظر
مترادفها
بصیرت، دوراندیشی، بینش
متضادها
نزدیکبین
لغت نامه دهخدا
دورنظر. [ ن َ ظَ ] ( ص مرکب ) شیئان. ( منتهی الارب ). دورنگر. دوربین. دوراندیش. مآل اندیش:
به دیده خرد زودیاب دورنظر
همی ببیند مغز اندر استخوان سخن.سوزنی.
فرهنگ فارسی
شیئان. دور نگر.
جمله سازی با دور نظر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 از دور نظر کن و مرو پیش که شمع هر چند که نور مینماید، نار است
💡 الهی ای دور نظر وای نیکو حضر و ای نیکو کار نیک منظر، ای دلیل هر برگشته، و ای راهنمای هر سر گشته،ای چاره ساز هر بیچاره و ای آرندهٔ هر آواره، ای جامع هر پراکنده و ای رافع هر افتاده دست ما گیر ای بخشنده بخشاینده.
💡 از دور نظر کن و مرو پیش که شمع هرچند که نور مینماید نار است
💡 می گذشتی و من از دور نظر می کردم خاک پایت همه بر تارک سر می کردم
💡 یک مدیر موفق باید همواره دور نظر باشد و بتواند پیامدهای تصمیمات امروز خود را برای سالهای طولانی در آینده پیشبینی کند.
💡 سیاستمداران دور نظر با تمرکز بر منافع ملی و بلندمدت، سعی میکنند از بروز بحرانهای اقتصادی و اجتماعی در آینده جلوگیری کنند.
💡 برای موفقیت در پروژههای بزرگ عمرانی، داشتن مهندسان دور نظر که به جزئیات فنی و پایداری سازه اهمیت میدهند، بسیار حیاتی است.