دهان بستن

لغت نامه دهخدا

دهان بستن. [ دَ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) روی هم گذاشتن لبان. بستن دهان را. || کنایه از سکوت گزیدن و خاموش گردیدن است. ( یادداشت مؤلف ):
در فتنه بستن دهان بستن است.امیرخسرو دهلوی. || کنایه است از خاموش کردن و به سکوت واداشتن کسی را. ( از یادداشت مؤلف ):
پس آنگه به زانوی عزت نشست
زبان برگشادو دهانها ببست.سعدی.دهان خصم و زبان حسود نتوان بست
رضای دوست به دست آر و دیگران بگذار.سعدی.- امثال:
در دروازه ها را می توان بست دهان مردم را نمی توان بست. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

روی هم گذاشتن لبان بستن دهان را.

جمله سازی با دهان بستن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ندارد از مروت بحر آبی در جگر، ورنه صدف را می توان با قطره چندی دهان بستن

💡 محرمی چون نیست پیدا زانچه دارم در ضمیر جز دهان بستن دوات آسا نمی بینم دوا

💡 در فتنه بستن دهان بستن است که گیتی به نیک و بد آبستن است

حاشیه یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز