ده نیم
لغت نامه دهخدا
ده نیم. [ دَ ه ْ ] ( عدد کسری، اِ مرکب ) خمس. ( ناظم الاطباء ). || یک قسمت از بیست قسمت. ( یادداشت مؤلف ). نیم عشر: نیک معامله و خوش داد و ستد باش تا ده یازده کنی دوبار ده نیم توان کردن زودتر از آن. ( قابوسنامه ). || سود معادل نیم عشر. || حراج پنج درصد. ( ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ). || پول کهنه. ( ناظم الاطباء ). سکه ای است قدیم. ( آنندراج ).
جمله سازی با ده نیم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نقلست که در خرید و فروخت جز ده نیم سود نخواستی، یکبار بشصت دینار بادام خرید.
💡 شام را از پرتو شمشیر نور صبح ده نیم روز از گرد لشکر چون شب دیجور دار
💡 مراجعت ده نیمی دگر به موضع خویش که جلوهگر شود از هر دو وحدت اولا
💡 به بغداد رفتی به ده نیم سود بریدی بسی بر و بحر و جبل
💡 تا کنی ده یازده یکبار کار در دوباره پس به کف ده نیم آر