دندان تیز

لغت نامه دهخدا

دندان تیز. [ دَ ] ( ص مرکب ) که دندانی تیز و برنده دارد. || بی رحم وظالم و جفاکار و متعدی. ( ناظم الاطباء ):
هرکه را نوبتی ز دندان تیز
در جراحت بماند پیکانش.سعدی.|| بدخواه و حسود. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

که دندانی تیز و برنده دارد.

جمله سازی با دندان تیز

💡 گر زآنکه زبان دشمنان کند شود من بر لب تو باز کنم دندان تیز

💡 اجل چنگال بر جان تیز کرده قضا پُر کینه دندان تیز کرده

💡 به خون من این تلخی معنوی ز دندان تیز است و چنگ قوی

💡 او به قصد تو می کند دندان تیز و تو می شماریش خندان

💡 کرد بر موی تو چون شانه دلم دندان تیز همچو شانه بیکی موی معلّق زیراست