دمانیده

لغت نامه دهخدا

دمانیده. [ دَ دَ / دِ ] ( ن مف ) دمانده. نعت مفعولی از دمانیدن. رویانده. رویانیده. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به دمانیدن و دمیدن شود.

جمله سازی با دمانیده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از خون عدو جوی روان گشته چو وادی وز شاخ دمانیده شکوفه شجر فتح

💡 ای سبزه دمانیده بگرد قمر از موی سر سبزی خطّ سیهت سر بسر از موی

کس شعر یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز