دم گذاشتن

لغت نامه دهخدا

دم گذاشتن. [ دَ گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) دم کردن. گذاشتن چای و پلو و چلو و جز آن را بر آتش ملایم تا به حد لازم پزد. ( یادداشت مؤلف ). و رجوع به دم کردن شود.

فرهنگ فارسی

دم کردن. گذاشتن چای و پلو و چلو و جز آن را بر آتش ملایم تا به حد لازم پزد.

جمله سازی با دم گذاشتن

💡 صنایع دستی چوبی مانند قلیان (چِلیم)، جا شمعی، سازها و بازی‌های چوبی مانند فلوت (فوت فوتک) و شطرنج در کنار صنایع دستی فلزی نظیر ساخت سیخ، دشنه، تبر نیز از جمله سوغاتی‌های این شهر به حساب می‌آید. همچنین ظروف مخصوصی که رامیانی‌ها به آن «قَل او» می‌گویند و برای دم گذاشتن چای آتشی‌های دبش در جنگل‌ها یا کنار شومینه‌های خانه‌های ییلاقی به کار می‌رود.