لغت نامه دهخدا
دلربایانه. [ دِ رُ ن َ / ن ِ ] ( ق مرکب ) در حال دلربایی. بادلربایی. دلبرانه:
دلربایانه دگر بر سر ناز آمده ای
از دل ما چه بجا مانده که بازآمده ای.صائب.رجوع به دلربایی شود.
دلربایانه. [ دِ رُ ن َ / ن ِ ] ( ق مرکب ) در حال دلربایی. بادلربایی. دلبرانه:
دلربایانه دگر بر سر ناز آمده ای
از دل ما چه بجا مانده که بازآمده ای.صائب.رجوع به دلربایی شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دلربایانه دگر بر سر ناز آمدهای از دل من چه به جا مانده که باز آمدهای
💡 دلربایانه به زندان همه روزم گذرد بس که خود را به تو از روزن در بنمایم