لغت نامه دهخدا
دل گشودن. [ دِ گ ُ دَ ] ( مص مرکب ) دل باز کردن. غمها یا رازهای خود را به کسی گفتن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). هرچه در دل داشتن گفتن. درد دل کردن.
دل گشودن. [ دِ گ ُ دَ ] ( مص مرکب ) دل باز کردن. غمها یا رازهای خود را به کسی گفتن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). هرچه در دل داشتن گفتن. درد دل کردن.
دل باز کردن. غمها یا راز های خود را به کسی گفتن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مرا در وادیی می جوشد از دل عقده مشکل که نتواند گره از دل گشودن باد آتش را
💡 ز تو پرسشی و از من پی شُکر این نوازش سر زخم دل گشودن، شط خون نیازکردن
💡 عقدهٔ دل را به زورِ اشک نتوان باز کرد گریه نتواند گره از دل گشودن تاک را