لغت نامه دهخدا
دل قوی. [دِ ق َ ] ( ص مرکب ) قوی دل. معتمد. مطمئن:
بسکه خوردم بس زدم زخم گران
دل قویتر بوده ام از دیگران.مولوی.
دل قوی. [دِ ق َ ] ( ص مرکب ) قوی دل. معتمد. مطمئن:
بسکه خوردم بس زدم زخم گران
دل قویتر بوده ام از دیگران.مولوی.
قوی دل. معتمد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حیات ضامن روزی است دل قوی می دار به هرزه آب رخ خویش را به نان چه دهی؟
💡 او را به یاد وصل چو معشوق دل قوی و آنان به تاب هجر چو عشاق تن نزار
💡 هرکسی در کنف دولت صاحب جاهیست دل قوی دار تو اسرار خدا ما را بس
💡 بسان کوه آهن دل قوی دار که ایزد بنده را روزی رسانست
💡 دل قوی دار و بکن حمله برو او بگرداند ز تو در حال رو
💡 با تولای علی ای همه تن غرق گناه دل قوی دار که اندیشه زعصیان تو نیست