لغت نامه دهخدا
دل شستن. [ دِ ش ُ ت َ ] ( مص مرکب ) شستن دل. دست کشیدن. صرف نظر کردن. چشم پوشیدن:
ای که گفتی دل بشوی از مهر یار سنگدل
من دل ازمهرش نمی شویم تو دست از من بشوی.سعدی.
دل شستن. [ دِ ش ُ ت َ ] ( مص مرکب ) شستن دل. دست کشیدن. صرف نظر کردن. چشم پوشیدن:
ای که گفتی دل بشوی از مهر یار سنگدل
من دل ازمهرش نمی شویم تو دست از من بشوی.سعدی.
شستن دل. دست کشیدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به ریزش می توان داغ سیاهی را ز دل شستن که باشد ابر بی باران، شب آدینه مستان را
💡 توان در محفل اهل سخن، گردی ز دل شستن که هرسو ز آب معنی، آبشاری چون زبان باشد