دل شستن

مترادف‌ها

دل کندن، رها کردن، بی‌خیال شدن

متضادها

دل بستن، عاشق شدن

لغت نامه دهخدا

دل شستن. [ دِ ش ُ ت َ ] ( مص مرکب ) شستن دل. دست کشیدن. صرف نظر کردن. چشم پوشیدن:
ای که گفتی دل بشوی از مهر یار سنگدل
من دل ازمهرش نمی شویم تو دست از من بشوی.سعدی.

فرهنگ فارسی

شستن دل. دست کشیدن.

جمله سازی با دل شستن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 به ریزش می توان داغ سیاهی را ز دل شستن که باشد ابر بی باران، شب آدینه مستان را

💡 توان در محفل اهل سخن، گردی ز دل شستن که هرسو ز آب معنی، آبشاری چون زبان باشد

💡 او پس از سال‌ها دوستی و هم‌سفری، بالاخره تصمیم گرفت از تمام وابستگی‌های گذشته دل بشست و مسیر جدیدی را در زندگی خود آغاز کند.

💡 در بسیاری از اشعار کلاسیک فارسی، شاعر از مفهوم دل شستن از تعلقات دنیوی برای رسیدن به مقام معنوی و عشق الهی صحبت می‌کند.

💡 اگر می‌خواهی در زندگی جدید خود موفق باشی، باید ابتدا از تمام تلخی‌ها و شکست‌های گذشته دل بشست و با روحیه‌ای تازه پیش بروی.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران