لغت نامه دهخدا
دل زندگی. [ دِ زِ دَ / دِ] ( حامص مرکب ) دل زنده بودن. حالت و چگونگی دل زنده. نشاط. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). رجوع به دل زنده شود.
دل زندگی. [ دِ زِ دَ / دِ] ( حامص مرکب ) دل زنده بودن. حالت و چگونگی دل زنده. نشاط. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). رجوع به دل زنده شود.
دل زنده بودن. حالت و چگونگی دل زنده.
💡 دل زندگی مجوی ز بیگانه از سخن آری چراغ بزم بمیرد چو شد خموش
💡 پیری نتوان یافت به دل زندگی ما باقامت خم صیقل آیینه جانیم
💡 شده بر یوسف دل زندگی سخت برون دیگر ز زندان غمش کن
💡 ملایک باز گفتند ای خداوند مگر دل زندگی دارد بفرزند
💡 اهل عصیان را ندامت مایهٔ دل زندگی است سودمند افتاده تریاق پشیمانی به دل