دل رنجور

لغت نامه دهخدا

دل رنجور. [ دِ رَ ] ( ص مرکب ) رنجوردل. رنجیده دل. آزرده دل:
چوپاسی از شب دیجور بگذشت
از آن در شاه دل رنجور بگذشت.نظامی.نه چو من روز و شب ز شادی دور
ازپی کار خلق دل رنجور.نظامی.

فرهنگ فارسی

رنجور دل. رنجیده دل.

جمله سازی با دل رنجور

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چون ندیدم خبری زین دل رنجور ترا در سپردم به خدا، ای ز خدا دور، ترا

💡 نقطهٔ همتش آورد به یک بار برون دل رنجور من از دایرهٔ خوف و رجا

💡 وقتست اگر برین دل رنجور ناتوان خواهد نسیم گلشن الطاف او وزید

💡 فرصتی کو که دوای دل رنجور کنیم پنبه شیشه می مرهم ناسور کنیم

💡 بر تن مهجور من بلای تو تا کی بر دل رنجور من جفای تو تا چند

💡 از رفتنت خوشی ز چمن دور می شود هر غنچهٔ گلی دل رنجور می شود

زن یعنی چه؟
زن یعنی چه؟
شبیر یعنی چه؟
شبیر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز