دل خوردن

لغت نامه دهخدا

دل خوردن. [ دِ خوَر / خُر دَ ] ( مص مرکب ) غم و غصه خوردن. ( از آنندراج ). || غذای روحانی خوردن. خوراک از حقایق و معانی ساختن. با حقیقت سروکار داشتن. ( فرهنگ لغات و تعبیرات مثنوی ):
دل بخور تا دایما باشی جوان
از تجلی چهره ات چون ارغوان.مولوی.

فرهنگ فارسی

غم و غصه خوردن.

جمله سازی با دل خوردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دل خوردن عشاق تو کار دگران نیست این لقمه، به اندازه هر کام و دهان نیست

💡 به دل خوردن قناعت کن اگر از اهل دنیایی که مرغ این قفس جز دل ندارد دانه دیگر

💡 این با که توان گفت، که با آن همه نعمت دل خوردن ما بر فلک سفله گران است

💡 برای رزق من گردون عبث تدبیر می سازد که دل خوردن مرا از زندگانی سیر می سازد

💡 حاصل نزدیکی سیمین بران دل خوردن است رشته از گوهر ندارد بهره جز لاغر شدن

💡 سخت کاری‌ست ریاضت‌کشِ هجران بودن خونِ دل خوردن و دور از برِ جانان بودن

کس خل یعنی چه؟
کس خل یعنی چه؟
دله یعنی چه؟
دله یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز