دل تافتن

مترادف‌ها

دلتنگی کردن، بیقراری کردن

متضادها

دل بستن

لغت نامه دهخدا

دل تافتن. [ دِ ت َ ] ( مص مرکب ) نگران شدن. نگرانی پیدا کردن. دلسوختگی پیدا کردن. دل سوختن. || برگرداندن دل:
کسی کو بتابد ز پیمانش دل
کسی کو بپیچد ز فرمانش سر.قاسم مشهدی ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

نگران شدن. نگرانی پیدا کردن.

جمله سازی با دل تافتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 وصال کعبه خواهی سوی ایوان رضا رونه چه حاجت از تف دل تافتن ریگ بیابان را

💡 می توان در کوره ها دل تافتن یاد حق در کوره ی دل یافتن

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران