دستاش
مترادفها
دستانش
لغت نامه دهخدا
دستاش. [ دَ ] ( اِ مرکب ) بار و بسته هیزم و هیمه.( آنندراج ). دسته و بسته و پشتاره. ( ناظم الاطباء ).
جمله سازی با دستاش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 وقتی بچه کوچک با هیجان به سمت من آمد، دستاش را با سرعت باز کرد تا من بتوانم آنها را بگیرم.
💡 او همیشه با دستاش کارهای بزرگ و دشوار انجام میداد و با دقت بسیار زیاد، تمام پروژههای پیچیده مهندسی را به اتمام میرساند.
💡 دخترک در حالی که دستاش رو از شدت سرما گرفته بود، به دنبال راهی برای گرم شدن در میان برفهای سنگین میگشت.