لغت نامه دهخدا
دریای قار. [ دَرْ ی ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) دریای سیاه:
کزو گشت هامون چو دریای قار
درآمد به جنبش زمین از سوار.فردوسی.
دریای قار. [ دَرْ ی ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) دریای سیاه:
کزو گشت هامون چو دریای قار
درآمد به جنبش زمین از سوار.فردوسی.
دریای سیاه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ازآن رو سیه مرد،هشتصد هزار درآمد یکایک چو دریای قار
💡 کزو گشت هامون چو دریای قار درآمد به جنبش زمین از سوار
💡 از آن تیرگی شمع اختر هزار به کردار اخگر ز دریای قار
💡 منت ایزد را که در دریای قار کرده راهی همچو خورشید آشکار
💡 بدی دست او چون درخت چنار سیه روی او همچو دریای قار
💡 جهان سر به سر گشت دریای قار برافروخته شمع ازو صدهزار