درکوب

لغت نامه دهخدا

درکوب. [ دَ ] ( نف مرکب ) درکوبنده. کوبنده در. قارع الباب. || مجازاً، طلبکار مبرم: و با مردی که در متاع بصارت ندارد معامله نکند تا از درکوب ایمن بود. ( منتخب قابوسنامه ص 177 ).

فرهنگ فارسی

در کوبنده کوبنده در قارع الباب

جمله سازی با درکوب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 غلامی رفت وگفتا کیستی نامت که کارت چه که درکوبی چنین گفتا منم پیش آی ودربگشا

کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
رجل القوس یعنی چه؟
رجل القوس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز