لغت نامه دهخدا
درچیده. [ دَ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) گرد وغُند. گرداندام. مشمرالخلق. ( یادداشت مرحوم دهخدا ):طِمِرّ؛ اسب درچیده و گرداندام. ( از منتهی الارب ).
درچیده. [ دَ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) گرد وغُند. گرداندام. مشمرالخلق. ( یادداشت مرحوم دهخدا ):طِمِرّ؛ اسب درچیده و گرداندام. ( از منتهی الارب ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 افسوس که دلبر پسندیده برفت دامن ز کفم چو عمر درچیده برفت
💡 در کوی فقر و نیستی تا جان ما مأوا گرفت از هستی و وز نام و ننگ دامن به کل درچیدهام
💡 به راهت هر قدم چشم و دلی در خاک و خون مانده تو بیباکانه دامن از زمین درچیده میآیی