درویش رنگ
مترادفها
سادهپوش، زاهدنما
متضادها
مجلل، پرزرق و برق، اشرافی، مرفه
لغت نامه دهخدا
درویش رنگ. [ دَرْ رَ ] ( ص مرکب ) به رنگ و سیرت و حال درویشان. درویش صفت:
چو دید آن خردمند درویش رنگ
که بنشست و برخاست بختش به جنگ.سعدی.
فرهنگ فارسی
به رنگ و سیرت و حال درویشان درویش صفت
جمله سازی با درویش رنگ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو دید آن خردمند درویش رنگ که بنشست و برخاست بختش به جنگ