درنگ نمودن

لغت نامه دهخدا

درنگ نمودن. [ دِ رَ ن ُ / ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) درنگ کردن. تأخیر نمودن. کندی کردن. تری. تعریش. تفخذ. تهنید. مُعارّة. ( منتهی الارب ): تعجس؛ درنگ نمودن و بازایستادن. تقطی؛ درنگ و تأخیر نمودن. مداومة؛ همیشه داشتن چیزی را و درنگ نمودن در آن. ( از منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

درنگ کردن تاخیر نمودن کندی کردن

جمله سازی با درنگ نمودن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡  28- درنگ نمودن در جلسه درس پس از پايان گرفتن آن

💡 28- درنگ نمودن در جلسه درس پس از پايان گرفتن آن 

💡 4- اگر معلم داراى مركب و وسيله نقليه باشد، در جمع شاگردان بر آن سوار نمى شود.و امثال آن (از فوائد ديگرى كه قهرا با درنگ نمودن معلم در جايگاه خويش، عائد او وشاگردانش مى گردد).

باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
شب خانه یعنی چه؟
شب خانه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز