دردبیس

لغت نامه دهخدا

دردبیس. [ دَ دَ ] ( ع اِ ) سختی و بلا. ( از منتهی الارب ). داهیه. ( ازاقرب الموارد ). || مهره افسون است برای دوستی. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || پیر. ( از منتهی الارب ). شیخ. ( اقرب الموارد ). || ( ص ) گنده پیر کلان سال. ( منتهی الارب ). زن پیر فانی. ( از اقرب الموارد ). زن پیر. ( غیاث ):
انما الحیزبون و الدردبیس
و الطخا و النقاح و العلطبیس.صفی الدین حلی ( از دره نادره چ شهیدی ص یب ).صد بلیسی تو خمیس اندر خمیس
ترک من گوی ای عجوز دردبیس.مولوی.

فرهنگ عمید

۱. سختی و بلا.
۲. کار سخت.
۳. (صفت ) پیر، کلان سال.

جمله سازی با دردبیس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 صد بلیسی تو خمیس اندر خمیس ترک من گوی ای عجوزهٔ دردبیس

بج یعنی چه؟
بج یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز