درد زد

لغت نامه دهخدا

دردزد. [ دَزَ ] ( ن مف مرکب ) دردزده. دردمند. علیل:
زمین خاک شد بوی طیبش توئی
جهان دردزد شد طبیبش توئی.نظامی.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - دارای درد دردمند. ۲ - مریض علیل.

جمله سازی با درد زد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 غم بر دل من چو درد زد آتش ای پیر مغان چه می‌زنی تن

💡 زمین خاک شد بوی طیبش تویی جهان درد زد شد طبیبش تویی

عندلیب یعنی چه؟
عندلیب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز