لغت نامه دهخدا
درافتاده. [ دَ اُ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) افتاده. ریخته شده:
باده ای دید بدان جام درافتاده
که بن جام همی سفت چو سنباده.منوچهری.رجوع به درافتادن شود.
درافتاده. [ دَ اُ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) افتاده. ریخته شده:
باده ای دید بدان جام درافتاده
که بن جام همی سفت چو سنباده.منوچهری.رجوع به درافتادن شود.
💡 مخلصان خدا باشيد نه مشركان او، و هر كه به خدا شرك آورد چنان است كه از آسمان درافتاده مرغان او را بربايند، و يا باد او را به جايى دور دست برد (31).
💡 بام فلک از استن و دیوار چو تنهاست هر بام درافتاده و آن بام مشبد
💡 زمان به صبح شتابان و من به قوت فکر فلک به دور درافتاده من به چون و چرا
💡 دست بیچارهٔ از پای درافتاده بگیر ز آنکه یک روز، تو هم نیز چنان خواهی شد
💡 کومار درافتاده (به کردی: کۆمار دهرئوفتاده) (۲۵ مرداد ۱۳۸۵ – ۸ آبان ۱۴۰۱) نوجوان ۱۶ سالهٔ کرد ایرانی بود که در خیزش ۱۴۰۱ ایران توسط نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی کشته شد.
💡 چو با حریف درافتادهای به بهبازی خصال نیک به دست آر در مبادی کار