لغت نامه دهخدا
درافتاده. [ دَ اُ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) افتاده. ریخته شده:
باده ای دید بدان جام درافتاده
که بن جام همی سفت چو سنباده.منوچهری.رجوع به درافتادن شود.
درافتاده. [ دَ اُ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) افتاده. ریخته شده:
باده ای دید بدان جام درافتاده
که بن جام همی سفت چو سنباده.منوچهری.رجوع به درافتادن شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مخلصان خدا باشيد نه مشركان او، و هر كه به خدا شرك آورد چنان است كه از آسمان درافتاده مرغان او را بربايند، و يا باد او را به جايى دور دست برد (31).
💡 بام فلک از استن و دیوار چو تنهاست هر بام درافتاده و آن بام مشبد
💡 زمان به صبح شتابان و من به قوت فکر فلک به دور درافتاده من به چون و چرا
💡 دست بیچارهٔ از پای درافتاده بگیر ز آنکه یک روز، تو هم نیز چنان خواهی شد
💡 چو با حریف درافتادهای به بهبازی خصال نیک به دست آر در مبادی کار