در کندن
مترادفها
کندن، حفر کردن
متضادها
پر کردن، دفن کردن
لغت نامه دهخدا
درکندن. [ دَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) کندن. کاویدن. ( ناظم الاطباء ). رجوع به کندن شود.
فرهنگ فارسی
کندن کاویدن
جمله سازی با در کندن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 هر دم از عمر سبکسیر تو قدری کم شود آمد و رفت نفس در کندن جان تیشه ای است
💡 هر که ترک تن نکرد از زندگانی برنخورد راحتی گر هست کفش تنگ را در کندن است
💡 تا چند کنی کوهی، کو را نَبُوَد گوهر؟ در کندن کوه، آخر، فرهاد نخواهی شد.
💡 گمانه دیگر این است که روان شدن گدازهها در کندن این درهوار دست داشتهاند.
💡 نباشد ز آتش آهش عجب در کندن خارا که گردد تیشه فرهاد گاهی راست گاهی کج
💡 بر فقیران مرگ آسان تر بود از اغنیا راحت افزون است در کندن، قبای تنگ را
💡 او با دقت و حوصله شروع به در کندن قفل قدیمی صندوقچه کرد تا شاید بتواند اسرار پنهان شده در آن را پس از سالها کشف نماید.
💡 کارگر تلاش کرد با استفاده از ابزار مناسب، در کندن درهای بسته انبار قدیمی که در اثر رطوبت چسبیده بودند، با موفقیت و سرعت عمل تمام کند.
💡 در داستانهای قدیمی، قهرمان داستان همیشه تلاش میکرد با هوش و ذکاوت خود، در کندن گرههای پیچیده سرنوشت و رسیدن به هدف نهاییاش تلاش کند.