لغت نامه دهخدا
درکندن. [ دَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) کندن. کاویدن. ( ناظم الاطباء ). رجوع به کندن شود.
درکندن. [ دَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) کندن. کاویدن. ( ناظم الاطباء ). رجوع به کندن شود.
کندن کاویدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هر دم از عمر سبکسیر تو قدری کم شود آمد و رفت نفس در کندن جان تیشه ای است
💡 هر که ترک تن نکرد از زندگانی برنخورد راحتی گر هست کفش تنگ را در کندن است
💡 تا چند کنی کوهی، کو را نَبُوَد گوهر؟ در کندن کوه، آخر، فرهاد نخواهی شد.
💡 گمانه دیگر این است که روان شدن گدازهها در کندن این درهوار دست داشتهاند.
💡 نباشد ز آتش آهش عجب در کندن خارا که گردد تیشه فرهاد گاهی راست گاهی کج
💡 بر فقیران مرگ آسان تر بود از اغنیا راحت افزون است در کندن، قبای تنگ را